روش کار :
یک کاغذ رنگی آبی را به شکل دایره برش بزنید .
کاغذرنگی سبز در اختیار بچه ها بگذارید تا خشکی های زمین را به رنگ سبز برش بزنند . این کاغذهای سبز رنگ را باید با دست برش بزنند تا تصویر واضح تر و دقیق تری از کار بدست بیاید .
بهتر است قبل از اینکه بچه ها دست به کار شوند تصویری از کرده زمین با حمدوده ی خشکی هایش را در معرض دیدگان کودک قرار دهید و یا تصویری که از قبل توسط شما ساخته شده است را به کودک نشان دهید .
پس از چسباندن خشکی های سبز رنگ روی زمین آبی رنگ و قشنگ نوبت به کشیدن چشم های زمین می رسد و لب خندان او که حاکی از شاد بودن زمین از تمیزی است .
برای زیباتر شدن کار از بچه ها بخواهید که با کاغذرنگی گلهایی را برش بزنند و به علامت شادمانی زمین آن ها روی سر زمین بچسبانند که نقش یک تاج را داشته باشند .
در آخر یک پیام تبریک روز هوای پاک را هم به کار اضافه کنید تا فعالیت بچه ها به صورت روشن تر هدف خود را به نمایش بگذارد .

 

منبع:http://porseshyar.com/detail/1671110/article/1

+ نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی در چهارشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۴ و ساعت 18:31 |

سیزده بدر

  زمزمه بهارو باز تو گوش گلدونا بخون

  خورشید مو طلایی رو صدا بزن از آسمون

  یادت باشه قشنگه تموم روزهای خدا

  شکوفه های تازه رو بریز تو آب چشمه ها

  سبزه رو از سفره بگیر

 ماهی را با خودت بیار

  وقتشه بیرون بزنیم

  سیزدهمین روز بهار

 سیزده بدر سیزده بدر

  کوه و کمر دشت و دمن

 آرزوهاتو مو به مو به سبزه ها گره بزن

  سبزه رو از سفره بگیر

 ماهی را با خودت بیار

 وقتشه بیرون بزنیم

سیزدهمین روز بهار

برنامه فیتیله

 

+ نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی در پنجشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۴ و ساعت 13:34 |
روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت.
در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت که همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه اش و ریختن آشغال آزارش می داد.
یک روز صبح خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر از زباله در ایوان است. سطل را تمیز کرد، برق انداخت و آن را از میوه های تازه و رسیده حیاط خود پر کرد تا برای همسایه ببرد.
وقتی همسایه صدای در زدن او راشنید خوشحال شد وپیش خود فکر کرداین بار دیگر برای دعوا آمده است.
وقتی در را بازکرد مرد به او یک سطل پر از میوه های تازه و رسیده داد و گفت : " هر کس آن چیزی را با دیگری قسمت میکند که از آن بیشتر دارد ....."

 

منبع:برترین ها

 

+ نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی در جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 8:50 |
دختر کوچک به مهمان گفت:میخوای عروسکهامو ببینی؟
مهمان با مهربانی جواب داد:بله.
دخترک دوید و همه ی عروسکهاشو آورد،بعضی از اونا خیلی بانمک بودن
دربین اونا
یک عروسک باربی هم بود.
... مهمان از دخترک پرسید:کدومشونو بیشتر از همه دوست داری؟
و پیش خودش فکر کرد:حتما” باربی.
اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید
دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم
نداشت اشاره کرد و گفت:اینو بیشتر از همه دوست دارم.
مهمان با کنجکاوی
پرسید:این که زیاد خوشگل نیست! دخترک جواب داد:
آخه اگه منم دوستش نداشته
باشم دیگه هیشکی نیست که باهاش بازی کنه و دوستش داشته باشه ،
اونوقت دلش میشکنه…

*********

نویسنده:؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی در دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 9:35 |

 استخوان حالش خوب نبود. همه جایش درد می کرد. با خودش می گفت من که دائما استراحت می کنم از جایم حرکت نمی کنم پس چرا همه ی بدنم درد می کند. از فرق سرم تا نوک پایم تیر می کشد.

از دکتر رفتن خوشش نمی آمد. مدتی در رختخواب خوابید و از این طرف به آن طرف غلطید اما بالاخره درد، کلافه اش کرد. مجبور بود پیش دکتر برود. با خودش فکر کرد که حالا اگر هم دکتر آمپول داد، آمپول را که به من نمی زنند. به ماهیچه می زنند. به من چه، خوب بزنند!

بالاخره تصمیمش را گرفت و رفت پیش دکتر. دکتر تا استخوان را دید گفت آخر من چقدر بگویم باید شیر بخوری، باید سبزیجات بخوری . وگرنه انقدر ضعیف می مانی که هر روز یک جایت درد می گیرد. اگر اینطوری پیش بروی شاید یک روز خورد بشوی. مجبور می شوی سرتا پایت را با گچ، آتل ببندی.

تا اسم گچ و آتل بندی آمد، تن استخوان از ترس لرزید. گفت نه نه ... گ...گ...گچ نمی خواد ... آتل نمی خواد. شیر می خورم سبزیجات می خورم.

استخوان رفت و به دستور دکتر عمل کرد و حسابی استراحت کرد. اما نصفه شب دوباره دردهایش شروع شد. از فرق وسط سرش تیر می کشید تا همه جایش می رسید. دیگر صدای داد و فریادش بلند شد. هر چه سعی کرد دکتر نرود نشد. با خودش گفت هر کاری که می خواهد بکند بکند. باید خوب شوم.

رفت پیش دکتر و دوباره ماجرا را گفت. دکتر از شنیدن حرفهای استخوان تعجب کرد. گفت چطور ممکن  است با خوردن شیر و سبزیجات باز هم ضعیف باشی؟ شیر و سبزیجات ،پر از کلسیم هستند و کلسیم باید حال استخوان را خوب کند!

دکتر مدتی فکر کرد و بعد گفت ببینم تو از صبح تا شب چکار می کنی؟

استخوان گفت بیشتر وقتها روی صندلی می نشینم و کامپیوتر بازی می کنم. اصلا از جایم تکان نمی خورم.

دکتر با تعجب نگاهی کرد و گفت بله بله حالا فهمیدم.

اگر از صبح تا شب یک جا بنشینی و حرکت نکنی هرچه شیر و کلسیم بخوری هیچ فایده ای به حالت ندارد. یک استخوان وقتی حالش خوب می شود که از صبح تا شب حرکت و بازی کند، ورزش کند. فقط با حرکت و بازی و ورزش است که کلسیم های شیر استخوان را قوی می کند وگرنه همه ی آنها هدر می روند و هیچکدامشان به دردت نمی خورد.

استخوان فهمید برای قوی شدن هم غذای خوب لازم است هم بازی و حرکت و ورزش.

 منبع:tebyan.net

 

+ نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی در سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 8:43 |