X
تبلیغات
***ترانه های کودکان***2

یکی را می شناسم که پاک و مهربان است

برایم تکیه گاه  ُ و پناهی  در جهان است

دلش  از مهر لبریز، نگاهش آسمانیست

به  زیر هردو پایش، بهشت جاودان است

به او گویند مادر وجودش زندگانیست

چو خورشیدی درخشان، میان آسمان است.

(میلاد فاطمه زهرا سلام الله علیها و روز مادر مبارک  باد.)

مادر.شاعر مهری طهماسبی دهکردی

مادر.شاعر مهری طهماسبی دهکردی

+ نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی در شنبه سی ام فروردین 1393 و ساعت 10:29 |
توی ده شلمرود
فلفلی مرغش تک بود
یه ده بود و یه فلفلی
یه مرغ زرد کاکلی
یه روز که خیلی خسته بود
کنج اتاق نشسته بود
یه دزد رند ناقلا
شیطون و بدجنس و بلا
اومد و یک کیسه آورد
کاکلی رو دزدید و برد
تنگ غروب که فلفلی
رفت به سراغ کاکلی
نه آب بود و نه دونه بود
نه کاکلی تو لونه بود
داد زد و گفت
مرغ کاکلی
توپول موپولی
دست و پا گلی
نوک حنایی ، کجایی ؟
فلفلی هی صدا زد
اما جواب نیومد
تنها یه رد پا به جا مونده بود
اون دوروبرا آقا فلفلی
قبا به تن
شال به کمر
گیوه به پا
کلاه به سر
یه کوزه آب
یه سفره نون
از توی ده اومد بیرون
کدخدا گفت
اوقور بخیر
مگه با ما قهری فلفلی ؟
عازم شهری فلفلی؟
فلفلی گفت
اون مرغ زرد پا کوتاه
کاکل حنای نوک طلا
که صد تومن می خریدنش نمی دادمش
دزده گرفت و بردش
میرم که پیداش بکنم
دزده رو رسواش بکنم
یکسره رفت ارومیه
تا ببینه کی به کیه
اینور و دید اونورو دید
اینجاواونجا سرکشید
نه مرغودید،نه دزدو دید
ازاونجا رفت به تبریز
منظره هاش دل انگیز
اینجاواونجا سرکشید
نه مرغودید،نه دزدو دید
ازاونجا شد سوار فیل
یکسره رفت به اردبیل
کوه سهند و سبلان
سرکشیده به آسمان
از پشت کوه سرک کشید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
از اونجا رفت به آستارا
شهر قشنگ باصفا
گوشه کنارا سرک کشید
نه مرغودید ،نه دزدو دید
از آنجا بی معطلی
یکسره رفت به انزلی
میان دریا کشتی بود
ماهی به این درشتی بود
تو کشتی ها سرک کشید
نه مرغودید ،نه دزدو دید
از اونجا رفت به شهر رشت
اینور و گشت ، اونوروگشت
تو شالیزارها سرک کشید
نه مرغودید ،نه دزدو دید
از اونجا رفت به لاهیجان
مردم خوب مهربان
شهر به این مصفایی
سرتاسرش باغ چایی
یه گشتی توی کوچه خورد
یه عالمه کلوچه خورد
اینجارو گشت،آنجاروگشت
از تنکابن هم گذشت
عروس شهرهای شمال
مرکز باغ پرتغال
از آنجا بامینی بوس
یکسره رفت به چالوس
اینجا و آنجاسرکشید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
از بس که هی بارون آمد
از آنجاهم بیرون آمد
نشست توی سواری
رفت توی شهر ساری
دومترونیم پارچه خرید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
از اونجا شاد و خندون
رفت توی شهر گرگان
ترکمن های اسب سوار
دنبال هم قطار قطار
تودشت و صحرا سرکشید
نه مرغودید ، نه دزد و دید
از اونجا بیرون آمد
رفت توی شهر گنبد
گنبد قابوس اینجاست
ببین،ببین،چه زیباست
اینجا واونجا سرکشید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
از توی شهر گنبد
یکسره رفت به مشهد
وقتی به صحن نو رسید
یکدفعه کدخدا رو دید
کدخدا گفت:سفر بخیر
همه جا رو گشتی فلفلی
چه طوری مشتی فلفلی؟
تنها میای تنها میری
بگو ببینم کجا میری؟
فلفلی گفت:دارم یه جای دور می رم
به شهر نیشابور می رم
هندونه هاش چه عالیه
حقا که جاتون خالیه
تو جالیزها سرک کشید
اینجا واونجا سرکشید
سوار سوار ، پیاده سوار
خودشو رسوند به سبزوار
سرتاسرش باغ هلو
يا هلوهلوبروتوگلو
از آنجا رفت به شاهرود
آب و هواش چه خوب بود
وقتی رسید به دامغان
پسته خرید فراوان
از اونجارفت به گرمسار
خربزه های آبدار
از اونجا رفت به تهران
شهر بزرگ ایران
شهر نگو ، شهر فرنگ
هر چی بخوای ، از همه رنگ
توی شلوغی سرکشید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
از شلوغی کلافه شد
عازم شهر ساوه شد
هواپراز بوی بهار
زمین پر از باغ انار
اینجارودید،آنجارودید
رفت و به شهر قم رسید
سوهان فرداعلا
شیرین مثل حلوا
حلوای تن تنانی
تا نخوری ندانی
به شهر کاشان که رسید
اینجا دوید،آنجادوید
عقرب و قالی یک طرف
گلاب عالی یک طرف
تو گلزارها سرک کشید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
از اونجا رو به پایین
رفت به نطنز ونایین
از اونجا رفت به اصفهان
اینجا کجاست نصف جهان
ساختموناش قشنگ قشنگ
با کاشی های رنگارنگ
توساختمون ها سرکشید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
اسباباشو چید توی ساک
از اصفهان رفت به اراک
اینجاوآنجاسرکشید
انگور بی دانه خرید
چه انگوری چه انگوری
مثل چراغ زنبوری
همراه یک مسافر
شد راهی ملایر
تو کوچه و تو بازار
کشمش و شیره بسیار
اینجا و اونجا سرکشید
نه مرغودید ،نه دزدو دید
از ملایر دوان دوان
دوید به سوی همدان
بدون هیچ معطلی
رفت ورسید به بوعلی
پای پیاده شد روان
از همدان به باختران
اینجا و اونجا سرکشید
چیزی به جز گیوه ندید
از باختران راه افتاد
بسوی خرم آباد
به خرم آباد که رسید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
از اونجا رفت به دزفول
هر کی به کاری مشغول
از اونجا با یه پرواز
پرید تو شهر اهواز
وقتی رسید غروب بود
صحبت تانک و توپ بود
تو اهواز هم نایستاد
تنگ غروب راه افتاد
از توی شهر اهواز
یکسره رفت به شیراز
حافظ وسعدی را ببین
چه دل فزا چه دل نشین
اینجا دوید،اونجا دوید
گوشه کناروسرکشید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
رفت و به شهر یزد رسید
قطاب و باقلوا خرید
پشمک و زولبیا خرید
شد عازم رفسنجان
از اونجا رفت به کرمان
شهری که قالی داره
زیره ی عالی داره
اینجا و اونجا سرکشید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
از پشت کوه تفتان
شدعازم زاهدان
اینجا و اونجا سرکشید
یک ردپای تازه دید
روی شتر سوار شد
عازم چابهار شد
دوروبرونگا کرد
ردپاشو پیداکرد
این همه آزارم دادی
بالاخره، گیر افتادی
حالا می خوای چی کار کنی ؟
کدوم طرف فرار کنی؟
نه اینوری نه اونوری
یه راست برو کلانتری
ای مرغ زرد پا کوتا
کاکل حنای نوک طلا
هی دنبالت دویدم
رنج سفر کشیدم
خوب شد که پیدات کردم
الانه برمیگردم
می برمت به خونه
می دمت آب و دونه
دونه بخور که چاق شی
سالم و سردماغ شی
شاعر: زنده یاد منوچهر احترامی

+ نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 و ساعت 10:5 |

کفش‌دوزک و هزار پا
 
  
کفش‌دوزک کوچولو

حسابي غصّه داره

چون که براي دوختن

ديگه کفشي نداره

 
 

 

سوزنشو گذاشته

کنارِ گل، تو باغچه

کاشکي براش بيارن

يه لنگه کفش کهنه

 

نخ‌هاشو قيچي کرده

تا که باشه آماده

وقتي کفشي نداره

نخ‌ها چه سودي داره؟

 
 
 

از اون دورا ميادش

انگار صداي خش خش

داره مياد هزارپا

با يه بخچه رو دوشش

 

تو بخچه‌اش گذاشته

هزار تا کفش پاره

حالا ديگه کفش‌دوزک

هيچ غصّه‌اي نداره

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

کودک سیتی

+ نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی در شنبه شانزدهم فروردین 1393 و ساعت 21:0 |

ba1461 پیرمرد و حیوانات جنگل

در یک جنگل سبز و خرم، کلبه چوبی کوچکی بود که پیرمرد مهربانی در آن زندگی می کرد. او عاشق حیوانات بود و به خاطر علاقه به حیوانات بود که به تنهایی در جنگل زندگی می کرد.
پیرمرد مهربان روزها در جنگل می گشت اگر حیوانی زخمی پیدا می کرد آن را به کلبه می برد معالجه و مداوا می کرد. اگر کسی به کمک احتیاج داشت به او کمک می کرد. اگر گاهی شکارچیان برای شکار حیوانات به آن جنگل می آمد، حیوانات را خبر می کرد و کمک می کرد از دست شکارچیان فرار کنند. در جنگل سبز همه ی حیوانات پیرمرد مهربان را دوست داشتند . فقط یک عقاب بود که او را دوست نداشت بلکه دشمن پیرمرد بود.
ماجرا این بود که عقاب، پنج سال پیش در دام یک شکارچی افتاده بود. و بال بزرگش شکسته بود. اما توانسته بود از دام فرار کند. عقاب با خودش فکر می کرد شاید این پیرمرد بوده که آن دام را برای او پهن کرده و داستان شکارچیان دروغ است.او همیشه منتظر فرصتی بود تا از پیرمرد انتقام بگیرد.
تا اینکه یک روز از حیوانات دیگر شنید که پیرمرد بیمار شده است و در کلبه ی خود استراحت می کند. عقاب دید که هر کسی دوست دارد به پیرمرد کمک کند. خرس بزرگ از رودخانه برای او ماهی می گیرد. میمون باهوش با کمک خرگوش و سنجاب ،ماهی را برای پیرمرد روی آتش کباب می کند. کلاغ و دارکوب هم به چشمه می روند و برای پیرمرد آب زلال و تمیز می آورند. عقاب با خودش فکر کرد اکنون وقت خوبی برای انتقام گرفتن است. او به اعماق جنگل رفت جایی که می دانست یک مار بزرگ زندگی می کند. او یک غذای لذیذ برای مار برد و از او خواست تا مقداری از زهر کشنده اش را به او بدهد. مار در عوض غذای خوشمزه ای که عقاب برایش آورده بود مقداری از کشنده ترین زهر خودش را به او داد. عقاب زهر را گرفت و پیش حیوانات بازگشت . به حیوانات گفت من تا حالا کاری برای پیرمرد نکرده ام اجازه بدهید این بار من غذایش را ببرم. حیوانات که از نقشه ی مار خبر نداشتند قبول کردند و غذای پیرمرد را به او دادند. مار غذا را زهرآلود کرد و به سمت کلبه راه افتاد. اما وقتی به کلبه رسید دید یک نفر دیگر در کلبه است . یک شکارچی که با تفنگ قصد کشتن پیرمرد را دارد. عقاب پشت در پنهان شد و به حرفهای آنها گوش کرد. شکارچی به پیرمرد می  گفت تو همیشه مزاحم کار من هستی. امروز تو را می کشم و برای همیشه از شرت خلاص می شوم. پیرمرد گفت اگر می خواهی مرا بکش اما کاری به حیوانات بیچاره نداشته باش.
شکارچی با صدای بلند خندید و گفت من همه ی آنها را یکی یکی شکار می کنم و هیچ حیوانی در جنگل باقی نمی گذارم این را به تو قول می دهم.
پیرمرد آهی کشید و گفت امیدوارم هرگز موفق به این کار نشوی.
شکارچی تفنگش را روی سر پیرمرد گذاشت و گفت یادت هست پنج سال پیش، عقاب بزرگ و باشکوهی را در دام انداخته بودم و تو آن دام را پاره کردی و کمک کردی تا عقاب فرار کند؟ اکنون تو را می کشم و بدنت را جلوی همان عقاب می اندازم تا تو را با منقارش تکه تکه کند.
در همین لحظه عقاب که همه ی حرفها را شنید شروع به بال زدن کرد. شکارچی متوجه عقاب شد و به دنبال او دوید و به سمت عقاب شلیک کرد. عقاب فرار کرد و ماهی زهرالود را روی زمین انداخت. شکارچی ماهی را برداشت و بی معطلی شروع به خوردن آن کرد. بعد از خوردن ماهی دوباره به سراغ پیرمرد رفت اما قبل از اینکه تیری شلیک کند سرش گیج رفت و روی زمین افتاد و مرد. یک ساعت بعد عقاب به کلبه ی پیرمرد برگشت و برایش یک ماهی کباب دیگر آورد ولی این بار ماهی زهرالود نبود. از آن روز به بعد عقاب بهترین دوست پیرمرد شد.

منبع:دانستنی ها

+ نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی در جمعه پانزدهم فروردین 1393 و ساعت 17:58 |


اگر مایل به رنگ کردن تخم مرغ با مواد طبیعی  هستید متن زیر را مطالعه کنید تا بتوانید طرز رنگ کردن تخم مرغ با مواد گیاهی را بیاموزید و انجام دهید و تخم مرغ های زیبا و سنتی روی هفت سین خود داشته باشید:

اول از همه تخم مرغها را داخل قابلمه بزرگ و جادار به همراه کمی نمک بریزید و بگذارید به جوش بیاد بگذارید 1 دقیقه بجوشد و بعد قابلمه را از روی شعله بردارید و درش را بگذارید و به مدت 12 دقیقه بگذارید بمونه و بعد از داخل آب دربیارید و خشک کنید.
برای رنگ زرد :
زردچوبه 4 ق غ
سرکه 2 ق غ
نمک 1 ق چ
آب 1/4 پیمانه
همه مواد را با هم مخلوط کنید و بگذارید به جوش بیاد بعد بدون اینکه در ظرف را ببندید به مدت نیم ساعت بذارید روی شعله بماند.بعد بگذارید مایع زردرنگ درست شده کاملا خنک بشه و تخم مرغ پخته شده را بگذارید داخلش بلافاصله تخم مرغ زرد میشه ولی اگر میخواهید رنگ زرد زنده داشته باشید بگذارید یک شب تا صبح داخل یخچال تخم مرغ داخل ظرف مایع بماند.

رنگ قهوه ای :
قهوه خیلی قوی خنک 1/4 پیمانه
سرکه 2 ق غ
نمک 1 ق چ

همه مواد را مخلوط کنید و در ظرفی جداگانه بریزید و تخم مرغ پخته را بگذارید داخلش به مدت نیم ساعت تا قهوه ای روشن بشه اگر قهوه ای تیره میخواهید به مدت یک شب تا صبح داخل یخچال بگذارید بمونه داخل مایع قهوه

رنگ آبی
کلم بنفش خُرد شده 14 پیمانه
سرکه 2 ق غ
نمک 1 ق غ
آب 1/4 پیمانه

مواد را مخلوط کرده و بگذارید به جوش بیاد و بدون بستن در قابلمه به مدت نیم ساعت روی شعله بمونه و بعد از روی شعله بردارید و با قاشق کلمهای پخته شده را فشار بدید تا آب اضافی ازش خارج بشه و داخل ظرفی بریزید.
تخم مرغ پخته شده را داخل مایع بندازید سریع رنگ آبی میشه ولی یک شب تا صبح داخل یخچال بمونه رنگ آبی تیره میگیره.

رنگ صورتی :
چغندر خرد شده 4 پیمانه
سرکه 2 ق غ
نمک 1 ق چ
آب 1/4 پیمانه

مواد را مخلوط کرده بجوشانید و دقیقا مثل کلم عمل کنید.
برای تخم مرغ صورتی اینبار روش فرق داره یعنی تخم مرغ پخته شده را داخل ظرفی که مایع چغندر هست بگذارید و بگذارید روی شعله تا به جوش بیاد و به مدت 12 دقیقه روی شعله بماند و بعد از روی شعله برش دارید و بگذارید حدود 20 دقیقه داخلش بمونه اگر رنگ تیره تر خواستید مدت بیشتری باید بجوشد.

رنگ سبز:
اسفناج 6 پیمانه
زردچوبه 1 ق غ
نمک 1 ق چ
آب 1/4 پیمانه

مواد را مخلوط کرده و جوشانده و بعد بگذارید به مدت نیم ساعت روی شعله باشه و بعد آب اضافی داخل اسفناج را هم بچلونید و داخل ظرفی بریزید. وقتی مایع خنک شد تخم مرغ را بندازید داخلش بعد از نیم ساعت یه رنگ خردلی مانند میگیره و اگر یک شب تا صبح داخل یخچال باشه رنگ سبز تیره قهوه ای پیدا میکنه.

منبع:

http://5nafar.blogfa.com/post/1941



برچسب‌ها: رنگ کردن, تخم مرغ, مواد طبیعی
+ نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 و ساعت 7:44 |