شعر زیبای کودکانه  من و دوچرخه

 

من و دوچرخه با هم

به تیر برق خوردیم

 عجب تصادفی بود

چه خوب شد نمردیم

دو جای کله ام شد

قلمبه مثل گردو

دوچرخه بدتر از من

شکست کله ی او

دوچرخه بازی من 

چقدر دردسر داشت

مقصرش کسی بود

که تیر برق را کاشت

 شاعر:؟ منبع:

+ نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی در جمعه بیست و هفتم تیر 1393 و ساعت 16:56 |

آمده فصل تابستان

با خورشید فروزان

 

تیر و مرداد،شهریور

می آیند با تابستان

 

تابستان گرمِ  گرم است

آفتابش داغ و سوزان

 

اما من دوستش دارم

چون تعطیل است دبستان

 

تابستان فصل كوشش

تابستان فصل كار است

 

بر شاخه ی درختان

میوه های آبدار است

 

میوه ی آبدار و شیرین

نعمت پروردگاراست

شاعر:مهری طهماسبی دهکردی

+ نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی در چهارشنبه یازدهم تیر 1393 و ساعت 17:47 |
يكي بود ، يكي نبود ، زير گنبد كبود در جنگلي، خوكي با سه پسرش زندگي مي كرد . اسم بچه ه به ترتيب مومو ، توتو ، بوبو بود .

 

يك روز مادر خوكها به آنها گفت :" بچه ها شما بزرگ شديد و بايد براي خودتان خانه اي بسازيد و زندگي جديدي را شروع كنيد . "

مومو كه از همه بزرگتر و از همه تنبل تر بود پيش خودش فكر كرد چه لزومي دارد كه زيادي زحمت بكشد براي همين با شاخ وبرگ درختها يك خانه براي خودش ساخت .توتو كه كمي زرنگتر بود با تنه درختها يك خانه چوبي ساخت . بوبو كه از همه زرنگتر و باهوشتر بود با سنگ يك خانه سنگي محكم ساخت .

  مدتي گذشت ، يك روز مومو جلوي خانه ، در حال استراحت بود كه گرگي بدجنس او را ديد . گرگ تا اومد مومو را بگيرد ، مومو فرار كرد و به خانه رفت و در را بست . گرگ خنديد و گفت :" حالا فوت مي كنم و خونه ات را خراب مي كنم و تو رو مي خورم . " بعد يك نفس عميق كشيد و فوت كرد . چون خونه مومو محكم نبود بلافاصله خراب شد . مومو ترسيد و شروع به دويدن كرد

رفت ورفت تا به خانه توتو رسيد .در زد وفرياد كشيد : " توتو ، توتو در را بازكن گرگه دنبال من است . "

 

توتو در را باز كرد و گفت :" نگران نباش خانه من محكم است و با فوت گرگه خراب نمي شه ."

 

گرگه كه مومو را دنبال مي كرد به خانه توتو رسيد و قاه قاه خنديد و گفت :" الان فوت مي كنم و خونه شما را خراب ميكنم و هر دوي شما رو مي خورم . " بعد فوت كرد ولي چون خانه توتو محكم بود خراب نمي شد

 

آخر سر گرگه خسته شد ، پيش خودش فكر كرد كه حالا چكار كنم . بعد يك چيزي به ذهنش رسيد و پيش خودش گفت :" چون خونه توتو چوبي هست اگر آنرا به آتش بكشم ، خوكها مجبور مي شوند كه بيرون بيايند بعد آنها رامي گيرم ومي خورم ." براي همين خانه توتو را آتش زد.

 

دود همه جا را پر كرده بود ، خوكه نمي توانستند نفس بكشند براي همين از در پشتي فرار كردند و به خانه بوبو رفتند . در زدند و فرياد كشيدند : " بوبو درو بازكن گرگه دنبال ماست . "

 

بوبو بلافاصله در را باز كرد و به آنها گفت كه نگران نباشند.

 

، گرگه كه دنبال آنها بود ، رسيد و دوباره قاه قاه خنديد و گفت :" چه بهتر حالا هر سه شما را مي خورم . " بعد شروع كرد به فوت كردن ولي هر چه فوت كرد خانه بوبو خراب نشد ، فكر كرد آن را آتش بزند ولي خانه سنگي بوبو آتش نمي گرفت .

 بعد سعي كرد از دودكش وارد خانه شود . همان موقع خوكها بخاري را روشن كردند و دم گرگه آتش گرفت . گرگه فرياد كشيد و از لوله دودكش بيرون پريد و به سمت جنگل فرار كرد .

 بعد از آن ماجرا مومو و توتو فهميدند كه هر كاري را بايد به بهترين صورت انجام بدهند تا خطر كمتري آنها را تهديد كند .بوبو هم به آنها قول داد در ساختن خانه جديد ، كمكشان كند.

 

 منبع:بیتوته

+ نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی در یکشنبه هشتم تیر 1393 و ساعت 14:29 |
فروشگاه مرکزی شهر کتاب در سه ماه تابستان سال جاری برای نوجوانان، مسابقه خلاصه نویسی با عنوان «تابستان با داستان» برگزار می‌کند.

در این مسابقه که از تیرماه آغاز می‌شود، فهرستی از پنج عنوان کتاب داستانی مخصوص نوجوانان از طریق پایگاه اطلاع‌رسانی شهر کتاب مرکزی و همچنین هفته نامه دوچرخه، ضمیمه کودک و نوجوان روزنامه همشهری منتشر می‌شود و نوجوانان می‌توانند یک یا چند کتاب را برای خلاصه‌نویسی انتخاب کنند.

خلاصه‌ داستان‌هایی که به عنوان اثر برتر انتخاب شده‌اند، در «هفته نامه دوچرخه» منتشر می‌شوند و فروشگاه مرکزی شهر کتاب نیز در مراسمی به بهترین خلاصه داستان‌ها با حضور نویسندگان یا مترجمان کتاب‌های این فهرست، جوایزی اهدا خواهد کرد.

شرایط شرکت در مسابقه به شرح زیر است:

  • برای صرفه جویی در مصرف کاغذ و کمک به حفظ جان درختان، خلاصه داستان‌های خود را به آدرس info@bookcitycentral.com بفرستید.
  • فقط تا ساعت ۱۲ شب بیست و پنجم هر ماه برای ارسال خلاصه داستان‌های خود فرصت دارید.
  • خلاصه داستان‌های شما باید حداکثر ۱۰۰۰ کلمه باشد.
  • مشخصات کامل شامل: نام، نام خانوادگی، سال تولد، شماره تلفن خود را حتما در ایمیل بنویسید.
  • حتما اسم کتاب را در عنوان ایمیل ذکر کنید.
  • به خاطر داشته باشید که فروشگاه مرکزی شهر کتاب، هر ماه لیست جدیدی اعلام می‌کند و شما نمی‌توانید با خلاصه داستانی از کتاب‌های ماه قبل در مسابقه شرکت کنید.

کتاب های نخستین دوره مسابقه (تیرماه ۹۳) به قرار زیر است:

  • ماه بر فراز مانیفست/ کلر وندرپول- کیوان عبیدی آشتیانی/ نشر افق
  • یک سال بدون او/ لیز کسلر – شهلا انتظاریان/ انتشارات ایران‌بان
  • شبح گری استیل/ رابرت ساترلند – نسرین وکیلی/ نشر قطره
  • این وب‌لاگ واگذار می‌شود/ فرهاد حسن زاده/ نشر افق
  • پارسیان و من (جلد یک)/ آرمان آرین/ انتشارات موج
     منبع:کتابک
+ نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی در شنبه هفتم تیر 1393 و ساعت 18:13 |

 

یکی بود یکی نبود.

دختر کوچکی بود به نام عسل که همیشه درحیاط، کنارباغچه می نشست به گنجشکهایی که در آسمان بودند نگاه میکرد و آرزو میکرد:

ای کاش من هم یک گنجشک بودم!

آن وقت هرجا دوست داشتم میرفتم و در آسمان پرواز میکردم.

یک روز همین طور که در فکر و خیال بود، احساس کرد کوچک شده است !

وقتی به خودش نگاه کرد، دید آرزویش برآورده شده و به یک گنجشک تبدیل شده است.

 باخوشحالی به آسمان پرید و پرواز کرد،

او از اینکه گنجشک شده خیلی خوشحال بود،

تا اینکه خسته وگرسنه شد و روی شاخه درختی که پراز گنجشک بود نشست.

 *********

 گنجشکی کنار او آمد وگفت:

چیه بچه جون اینجا چی میخوای؟

عسل گفت:

من خسته و گرسنه ام.

گنجشک قاه قاه خندید وگفت:

تو یک گنجشکی و خودت باید برای خودت جا  و غذا پیدا کنی.

الان هم از اینجا برو چون باید از قبل جا میگرفتی !

 *********

 عسل شروع  به  گریه کرد، درهمین موقع دستی او را تکان داد.
مادرش بود !

بله بچه ها،

عسل کنار باغچه خوابش برده بود وخواب دیده بود.

او فهمید که هر آرزویی مشکلات خودش را دارد وهیچ وقت نمی توان  بی گدار به آب زد.

 

نویسنده: خانم اعظم شریفی مهر

منبع:http://www.koodakcity.com/khordsal/persian-song/ghesseh-gongeshk/

+ نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی در سه شنبه سوم تیر 1393 و ساعت 12:6 |