تبليغاتX
ترانه های کودکان 2

 
فرشته ای به نام مادر
 
يك روز كودكي كه قرار بود متولد شود و به زمين برود ، پيش خدا رفت و گفت:« من در بهشت راحتم و كاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم ؛ مرا به زمين نفرستيد . » خداوند گفت:« در زمين هم به تو بد نخواهد گذشت، نگران نباش .» كودك گفت :« اما اگر به زمين بروم نيازهايي خواهم داشت كه در اينجا ندارم و نمي توانم آنها را برطرف كنم.» خدا گفت:« تو راه برطرف كردن نيازهايت را ياد خواهي گرفت، پس نگران چيزي نباش.» كودك گفت:« من هنوز كوچكم و قادر به رفع نيازهايم نيستم ، چه بايد بكنم؟» خداگفت:« يكي از فرشتگانم را مأمور نگهداري از تو خواهم كرد. او به تو كمك مي كند تا بزرگ و توانا شوي.» كودك گفت:« من زبان مردم زمين را بلد نيستم چه بايد بكنم؟» خدا گفت:« فرشته اي كه از تو نگهداري مي كند، زبان مردم زمين را يادت مي دهد تا بتواني با ديگران حرف بزني.» كودك گفت:« شنيده ام روي زمين آدمهاي بد هم وجود دارد، چه كسي مرا در مقابل بديها حفظ مي كند ؟» خدا گفت:« همان
فرشته اي كه مأمور نگهداري از توست ، تو را از تمام بدي ها در امان نگه مي دارد.» كودك گفت:« وقتي به زمين بروم ، گاهي غم و ناراحتي به سراغم مي آيد و اندوهگين مي شوم ، چه كسي كمكم مي كند تا اندوهم را برطرف كنم؟» خدا گفت :« فرشته ي من به تو مهر مي ورزد و با نوازشها و محبتهايش ، اندوه تو را از بين مي برد . پس شجاع باش و از چيزي نترس.» كودك گفت:« راستي اسم اين فرشته ي تو چيست؟»
خداگفت:« نام خاصي ندارد، اما تو مي تواني به او مادربگويي.»
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 12:53 |

قفس طلایی

بروایت

صلاح الدین احمد لواسانی

( بابا احمد )

 

قفس طلايي
يكي بود و يكي نبود. غير از خدا خوب و مهربون هيچ كس نبود . در گذشته هاي نه چندان دور و نه چندان نزديك ، در كنار جنگلي سر سبز و خرم ، دختركي زندگي مي كرد اسم اين دختر كوچك مريم بود. پدر و مادر مريم براي دو سه روزي به شهر رفته بودند. تا مقداري وسايل لازم براي نوزاد جديدي كه در راه داشتند تهيه كنند. اونها به مريم سفارش كرده بودند . كه مراقب خودش باشه و توي اين مدت به جنگل نرود.
اما اون بدون اينكه گوش به توصيه پدر و مادرش بكنه ، صبح كه از خواب بيدار شد. تصميم گرفت براي گشت و گذار به جنگل بره. پس دست و صورتش رو آبي زد ، مقداري خوراكي برداشت و جاده باريكي رو كه كنار خانه شان بود گرفت و رفت
.
مناظر زيباي جنگل حسابي هوش وحواسش رو برده بود . و تنها وقتي به خودش اومد كه متوجه شد گمشده و راه بازگشت به خانه رو نمي تونه پيدا بكنه. بغض گلوش رو گرفته بود با خودش مي گفت اي كاش به حرف پدر و مادرم گوش مي كردم و به جنگل نمي اومدم .اما ديگه براي پشيماني دير شده بود. كنار درختي نشست و به اون تكيه داد و سرش رو توي دستش گرفت و زد زير گريه. با خودش ميگفت: ديگه هرگز پدر و مادرش و نخواهد ديد
.



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 8:42 |

بیاین ، بیاین بچه ها
با هم بریم تماشا
بارون می باره نم نم
توکوه و دشت و صحرا

تو باغ پشت خونه
ببین زده جونه
کنار نهر جاری
بوته سبز پونه

نشسته روی دیوار
خروس دم طلایی
می گه به روباه پیر
برو خیلی بلایی

سگ سپید گله
یه گوشه ای نشسته
خستگی درمی کنه
ببین چشماشو بسته

پیچیده بوی نونِ
کوکب خانم تو خونه
تازه و داغ با پنیر
می چسبه بی بهونه

مشدی رضا تو انبار
داس شو تیز می کنه
یه کمی قند می شکنه
اونا رو ریزمی کنه

خورشید اومد دوباره
آبی شده آسمون
نیگا بکن چه زیباست
حلقه رنگین کمون

پرنده ها می چرخند
تو آسمون با شادی
خدا کنه همیشه
پر آب باشه آبادی

شاعر:صلاح الدین احمدلواسانی(بابا احمد)

http://bachehabacheha.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 22:26 |
به نام خدا

روستای تاریخی ابیانه در كوهپايه‌اي ميان كاشان و نطنز واقع شده است و از آن به عنوان ياقوت سرخ كوير ياد مي‌شود.
اين روستاي تاريخي به صورت پلكاني ساخته شده و از خاك سرخ براي پوشش نماي آن استفاده شده است.
استفاده از خاك سرخ قدمتي تاريخي و سنتي در اين روستا دارد
جهت رفتن به اين روستاي زيبا مي توانيد هم از طريق آزاد راه كاشان - اصفهان و هم از راه قديمي- كاشان نطنز استفاده كنيد . در هر دو مسير در سمت غرب جاده تابلوهاي راهنما شما را به سمت اين روستا هدايت خواهد نمود . پس از طي حدود 25 كيلومتر در جاده پر پيچ و خم و زيبايي به روستا مي رسيد .بهترين موقع سفر به اين روستا از اوايل بهار تا اواخر پاييز است چرا كه زمستانهاي سردي دارد و چون در دامنه كوه بلند كركس قرار گرفته است حتي زمستانها برف نيز ميبارد . در فصول سرد حتما لباس گرم در اختيار داشته باشيد

ابیانه

ابیانه


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 و ساعت 10:17 |

چوپان

چوپونه كجاست؟
تو صحراست
مواظب گله هاست

گله باید چرا كنه
بع وبع و بع صدا كنه
یونجه و شبدر بخوره
علفهای تر بخوره

چوپون باید زرنگ باشه
قوی و اهل جنگ باشه

جنگ با كی؟ با گرگ ها
صدآفرین ماشالله.

شاعر : شكوه قاسم نیا

+ نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 12:36 |